لسان الملك سپهر

2050

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )

است و به هيچ روى سر به اسلام درنمىآورد ، در حق او دعاى خير فرماى . فرمود : اللّهمّ اهد امّ ابى هريرة . چون ابو هريره مراجعت كرد ، مادر خويش را نگريست كه همى غسل كرد و پس از غسل ايمان آورد . هشتاد و سيم : على بر ناقهء رسول خدا برنشست و سفر يمن مىكرد ، پيغمبر فرمود : چون بر آن عقبه برآئى كه مردم يمن تو را پذيره كنند چنين خطاب كن : السّلام عليك يا حجر و يا مدر و يا شجر ، رسول اللّه يقرؤكم السّلام . على عليه السّلام بر آن عقبه برسيد و سلام اين گونه داد ، از حجر و شجر غلغله جواب بالا گرفت كه على رسول اللّه السّلام مردم چون اين بديدند به جمله ايمان آوردند . هشتاد و چهارم : پيغمبر با گروهى از اصحاب به سراى ابو الهيثم التّيّهان دررفت . وى گفت : مرحبا برسول اللّه و اصحابه ، دوست داشتم كه چيزى نزد من باشد و ايثار كنم ، و مرا چيزى بود بر همسايگان بخش كردم ، پيغمبر فرمود : نيكو كردى ، جبرئيل چندان در حق همسايه وصيّت آورد كه گمان كردم ميراث برند ، آنگاه نخلى خشك در كنار رحبه نگريست ، على عليه السّلام را فرمود : قدحى آب حاضر ساخت ، اندكى مضمضه كرده بر درخت بيفشاند ، در زمان درخت خرماى خشك ، خرماى تازه بياورد تا همه سير بخوردند ، پس فرمود : اين از آن نعمتهاست كه در قيامت شما را باشد . هشتاد و پنجم : زنان انصار ، فاطمه عليها السّلام را به مهمانى دعوت كردند ، و جامه فاطمه خلقان « 1 » بود . پيغمبر فرمود : اجابت كن و ملتمس ايشان را رد مفرماى . فاطمه با همان جامه‌ها به خانهء ايشان دررفت ، زنان جامه‌هاى بهشتى در بر فاطمه نگريستند كه امثال آن هرگز در دنيا ديده نشده . هشتاد و ششم : اهبان بن اوس خزاعى راعى گوسفندان بود ، ناگاه گرگى برسيد و يكى بربود . اهبان بدويد كه بازستاند ، گرگ به سخن آمد و گفت : بازگيرى از آنچه خداى مرا روزى داده . گفت : عجب آنكه گرگ سخن گويد . گرگ گفت : عجب‌تر كه محمّد در نخلستان يثرب شما را به كتاب خداى خواند و شما غافليد . اهبان از غفلت بازآمد و گرگ را گفت : رعايت اين گوسفندان تو را دهم و سفر مدينه كنم . گرگ گفت : از آنچه مرا به وظيفه دهى پيشى نگيرم . پس اهبان با چند تن شبانان راه

--> ( 1 ) . خلقان : كهنه .